امشب به مناسبت روزِ دختر بابایی بردمون بیرون و من ذرت مکزیکی سفارش دادم

از همون مغازه ی خاصِ همیشگی و آبجی کوچیکه بستنی سفارش داد.خیلی چسبـــــیـــــد

تازه باباهی به افتخاره روزه دختر برا دُخمَلیاش ذرتم گرفت که بلال کنیم چون میدونه دُخمَلیاش

مخصوصا دُخمَل بزرگه که خودِ جنابعالیم میباشم عاشق ذرت میباشند519213_800179.gif

اَصن چو ذرت نباشد تنِ من مَباد

بعد ذخایر لباشک منو آبجی کوچیکه هم ته کشیده بود و جاسازمون خالی بود این شد که

یکم عشوه خَرَکی و شُترَکی برا باباهی اومدیم و باباهی هم برامون 16تا لباشک گرفت

اما ضمنش گفت این آشغالا چیه میخورین ولی خو دیگه گرفت چون برقِ عشق رو تو چشمای منو خواهری دید

از اون 16تا لباشک 15تاش اندازه ش متوسط بود و یه مدل بود 7تاشو من وَرداشتوندَم 7تاشو آبجی

یکیشم گذاشتیم برا داداشی یه لباشکم بزرگ بود از اون گرونا بود اونو هم از وسط نصف کردیم

نصفش من نصفش آبجی

میدونم میدونم میدونم خیلی عادلانه تقسیم کردیم از بس که من عدالت طلبم اصن

+الان نتم تموم شد اضافه برقرارداد گرفتم

++ زکیه جونم اِس داد تولدش رو بهش تبریک گفته بودم در جوابش ازم معذرت خواست که دیر جواب داده و

گفت که عمل کرده و تازه امروز مرخص شده امیدوارم زودی خوب شه و درد نداشته باشه

+++از کشفیاتِ خواهره دانشمندم(بچه همین امروز حین صحبت با مامانم اینو کشف کرد):

مامانی اگه جای نیروی کشش زمین نیروی کشش هوا داشتیم

الان همه مون به جای این که رو زمین باشیم تو هوا بودیم

من دیگه حرفی ندارمخنثی  راه بیابون عَ کدوم وَره؟؟؟؟؟ فکر کنم بچه دچارِ سندروم سِرتِقِ مغزی شده