داستانِ 24ساعت مکالمه ی رایگانمان:


ساعت 7 برام اس اومد که اون 24 ساعت مکالمه رایگان تا 7ونیم تموم میشه

منم هرچی فکر کردم دیدم ازش هیچ استفاده ای نکردم و حیفه بعد فکر کردم دیدم

خب دوستُ رفیقاکه همچی مشتاقِ زنگ ما نیستن به زور اِسامونو جواب میدن

مخاطب خاصُ ازین قرتی بازیام که نداریم

گفتیم خب به جز دوتا خاله ها کسی رو ندارم که بهش بزنگم در نتیجه گفتم 23ساعتُ نیمش

که دود شد رفت هوا بذار عَ نیم ساعتش استفاده شه حداقل. زنگیدم خاله کوچیکه

حالُ احوال بعد هی حالِ اینُ پرسیدم هی حال اونُ پرسیدم حتی

حالِ دندون مصنوعی های مامانبزرگ رو هم پرسیدم سرجمع 5دقیقه هم نشد

باز باخودم فکریدم گفتم چیکار کنم چیکار نکنم منُ خاله جان که حرف خاصی نداریم بزنیم

همه احوال پرسیا هم که تموم شد فقط مونده حالِ مرغ و خروساشونو بپرسم

در نتیجه گفتم خاله من گوشی رو میدم مامان و خاله و مامان کلی حرفیدن و خاله

از خواستگارِ جدیدش برا مامان گفت و باهم مشورت کردن نتیجه گرفتن که

طرف رو رَد کنن بره پی کارش بعدم خدافظی کردن شد 7ورُبع بعد دیدم هنو یه ربع دیگه

مونده حیفه زنگیدم خاله وسطی .با خاله وسطی حرفیدم و

گفت دیشب حالت بد بودا بی حال بودی.

توضیح: دیشب آقاهادی(شوهرِخاله وسطی) دلش گرفته بوده

به خاله م گفته  بذار شارژ بگیریم زنگ بزنیم به رها یکم دلمون وا شه(بنده مسئولِ وا کردن دله فامیلم) بعد

منه خاک تو سر دیشب حالم خیلی بدبود و داشتم به زور بغضمُ قورت میدادم که گریه نکنم و باهاشون زیاد نحرفیدم

خاله هم هی میگفت رها چته امشب یه چیزیت هست منم میگفتم نه چیزیم نیست و

الکی میخندیدم .شوهرخاله هم قبلا مسخره م میکرد صدام میکرد خدیجه بعد دیشب گفت

خدیجه بهت نمیاد از این به بعد صدات میکنم طلعَتخنثی منم هی مصنوعی خندیدم

بعد امشب به مامان گفتم دیشب خیلی بد حرفیدم با خاله و شوهرخاله بذار بزنگم شادشون کنم

دیشب جبران شه. بعد زنگیدم خاله وسطی جواب نداد زنگیدم شوهر خاله اونم جواب نداد

بعد خاله 7وربع خودش تک زد منم زودی زنگیدم حرفیدیم گفتم ببخشید دیشب بدحرفیدم

بعدم الکی گفتم سردرد داشتمدروغگو یکم حرفیدیم خندیدیم شوهرخاله هم خونه نبود

بعد دیدم هنو وقت هس و مکالمه رایگانه هنو تموم نشده گوشی رو دادم مامان که

با خاله وسطی هم بحرفه الان ساعت 7ونیمه همین الانه الان مامان عَ خاله خدافظی کرد

(البته بعده کلی غیبت کردن درموردِ خواستگارِ خاله کوچیکه)

و گوشی رو داد به آبجی کوچیکه که با خاله بحرفه

از این نیم ساعت استفاده بهینه شد خداروشکرنیشخند

الان دیگه حرفای آبجی کوچیکه هم تموم شد و قطع کرد.

اینم عَ 24 ساعت مکالمه رایگانِ ما.لبخند