بله

تابستونم یک ماهش رفت و من همچنان دارم

دورِ خودم دور دور میکنم

حالت تحَوُل دارم خنثی مُخوام مُتحول شم

اصن دلم یه مسافرته مَشت میخوادنگران

دختر عمه خبر داد عمه بزرگه و عمه وسطی و

عمه کوچیکه که باز دوباره تشریف آورده ایران دسته جمعی رفتن شمالناراحت

ما هم پوسیدیم تک و تنها تو شهر غریب بدون هیچ فامیلی

فامیلای پدری تو یه شهر فامیلای مادری تو یه شهره دیگه

ما هم تک و تنها مثه تبعیدی ها تو یه شهر دیگه

مثلا مردم دلشون که میگیره میرن خونه ی فامیل و آشنا بعد

ما جایی رو نداریم بریم میریم تو خیابون یه دور میزنیم میایم خونه

اوجش بریم پارک چندساعت بشینیم تک و تنها

اوخی چقد طفلَکی بودیم و نمیدونستمخنثی

به قوله دوستم فاطمه ما وقتی بخوایم دو کیلو سیب زمینی بخریم

به بهونه ی سیب زمینی هر 5تامون باهم میریم میوه فروشی

واسه دو کیلو سیب زمینینیشخند

هعی لوله گاز

بعد میگن نسبت به عمه ها مثبت اندیش باشین فکرای خاک بر سری نکنین

اصن انگار نه انگار ما وجود داریم رو کره ی زمین

به قوله دختر عمه که اونام مثه ما تک و تنهان ما تو نقطه ی کور واقع شدیم.

 

بعد الان یکی از من بپرسه تو کجایی هستی نمیدونم چی بگم

چون پدر ماله یه شهره مادر ماله یه شهره خیلی دورتر از شهره پدره

حالا این دوتا چطور همو پیدا کردن الله و اَعلم بعد خودم تواین

شهری که الان زیست میکنیم دنیا اومدم

شناسنامه مو از شهر پدری گرفتن پسونده فامیلیمم ماله یه شهره

که در کلِ عمره پربارم فقط یه بار اون شهرو دیدم اونم فقط

چند ساعت

خلاصه هرکی میپرسه میگم بچه ایرانم حالا دیگه کجاشو دقیق نمیدونم

بِلش کن این حرفا رو...منم دلُم شمال مُخادقهر

اصن من مامانمو مُخام عررررررررررررررررررر

اَصنم بهونه گیر نیستم تازشم