یه فیلمی دیدم اسمش یادم نیست

ساله تولیدش1369 بود فیلم سینمایی کودکانه بود

یادمه بچه که بودم یه بار دیده بودمش اما یادم نبود داستانه کلی فیلم یادم بود

اما خوده فیلم رو کامل و این که آخرش چی میشه رو یادم نبود اصن فکرکنم اون زمان

فیلم رو تا آخرش ندیده بودم...خلاصه امروز تلوزیون دوباره پخشش کرد نشستم

تا آخر دیدمش کلی خاطرات کودکی برام زنده شد...

خداییش ما زمانه بچگی چه فیلمای قشنگی میدیدم بچه های حالا چی

به نظرم برنامه کودکای قدیم قشنگتر بود

دلم برا بچگیا تنگ شد...یادش بخیر ..چقدر زود گذشت..چقد خندیدن برامون آسون بود

چشم هم میذاریم میبینیم پیر شدیم

کاش یه جور زندگی کنم که وقتی پیر شدم حسرت نخورم

+هنوز زیاد به پرشین بلاگ عادت ندارم یکم باهاش مشکل دارم

ولی خیلی خوبه که خودش

مطلب رو به صورت پیشنویس ذخیره میکنه و نمیپره

توی بلاگفا یکی از چیزایی که حرصمو درمیاورد این بود که یه پست مینوشتم

بعد دستم میخورد رو یه کلید اشتباهی و همش پَررررررررررررر و بعدشم

دیگه حسه نوشتنم میپرید و کلی حرص میخوردم اما اینجا دیگه این اتفاق

نمیفتهنیشخند