هم اَکنون باباهی جانمان آمدند منزل

به ما عیدی دادند و اکنون نیز میفرمایند

دخترِبابا پاشو بیا کنارِ بابا

میگم بیام براچی؟

میگه که بوسِت کنم بابا

آیکُن رها در حاله ذوق مرگ شدن نیشخند

ما برویم باباییمان بِماچَندِمان مژه