یه مدته

زده به سرم که برم آرایشگاه موهامو یه مُدلی کوتاه کنم

از این حالت یکنواختی در بیام و خوره هاشم به فنا برن

موی بلند دوس دارم اما الان هوس کردم یکم کوتاه ترشون کنم

هوسه دیگه کاریشم نمیشه کرد

از همون بچگی یعنی5-6سالگی یادمه موهام همیشه بلند بود تا پایینه کمرم

طوری که تو کوچه معروف شده بودم به موهام البته یه وقتایی بابام گولم میزد و

با دادن وعده ی پارک و بستنی و این چیزا منو میشوند و موهامو بُزچین میکرد منم

بعدش که جلو آینه خودمو برانداز میکردم یا عَرررر میزدم طوری که آب مماخم کِش میگرفت

یا از ذوق وعده وعیدای بابا با قیافه ی جدید و

موهای چمن دَر قیچی شدم کنار میومدم و کلی انتظار میکشیدم تا باز بلند شن

در روایت است که زیر یک سالگیم هم نمیذاشتم بابام موهامو کوتاه کنه و وقتی

میخوابیدم با هزار بدبختی توی خواب موهامو کوتاه میکردن

بزرگترم که شدم اکثر مواقع بلند بود گاهی میزنه به سرم میرم

 کوتاهشون میکنم مثلا تنوع شه بعد که از آرایشگاه میام خونه

برای موهام عزا میگیرم و دلم برای موهای بلندم تنگ میشه و

به شِکَر خوردن میفتم و به خودم میگم دیگه از این مارک شِکرا نمیخورم

اما باز که بلند شد و خرمَن گیسوانم رو جلو آینه شونه کردم باز می افته تو سرم

که برم یه صفایی بهشون بدم و این چرخه ادامه دارد....

الانم میدونم به محض این که برم یکم کوتاهشون کنم دلم یه جوری میشه

اما بازم میخوام برم کوتاهشون کنم ......خوددرگیری دارم

 

+در دوران نوزادی هم که مویی نداشتم که بشه ابزار شُهرتم تو محل بجاش

عَربَده هام و جیغای بنفشم تو محل شهرت داشته یعنی واسه خودم یه پا

آلودگی صوتی بودمنیشخند الان هرکی از دوست و فامیل منو میبینه

میگه ماشالا چقد خانم شدی ...اوف یادته چه جیغای بنفشی میکشیدی؟؟

منم میگم نه متاسفانه حافظه م یاری نمیکنه

والا چه توقعاتی دارن ملت دوران نوزادیمو که نمیتونم به یاد بیارم ایششششش