امشب اصن حوصله ظرف شستن نداشتم

اصن از ظرف شستن بدم میاد مخصوصا اگه شب باشه و بی حوصله باشم

همیشه ترجیح میدم ظرفای ناهار بامن باشه اما ظرفای شام نه

تنبلم دماغته تازشم

بعد مامان هم برای فعال سازی بنده و زرنگ بِنمودنه اینجانب گیر داده بود که نه باید حتما امشب ظرفا شسته بشه

که ناگاه خواهرکِمان که ای خواهر بزرگه به غوربانه قد و بالایش پرید وسط و جان فشانی بنمود

و با این که قبلش بخاطر اندکی حاضرجوابی و بی ادبی نمودنش و بدحرفیدن با بزرگترش

که این جانب بِباشندَم پریده بودیم به سَر اَند کله ی هم (البته به صورت لفظی نه جنگ تَن به تن)

در نقش ژان وارژان ظاهر گردید و کوزتی که من باشم را نجات بِدادَندی و گفت

من ظرفا رو بجای آبجی میشورم و ما در دلمان بسی غش و ضعف رفدیم از برایش

و از مادرمان بابت زایوندن خواهرمان بسی تچکُر بنمودیدَندیم

البته از آنجایی که این خواهره ما بی جهت فداکاری اَش وَر نمیقُلمبَد بجای جان نثاری اَش

از ما قول بگرفت که ببریمَش کتابخانه .آخَر ما زورمان می آید در این گرمای تابستان

هِلِک هِلک برویم کتابخانه اصلا حالش نیس و

این طفل نیز مدتیست عشق کتابخانه دامن گیرش گشته و هی میخواهد برود کتابخانه

ببینیم فردا میشود همچون روزهای دیگر پیچاندش یا مجبور خواهیم شد ببریمش...

باشد که رَسدِگار شویم