حالمان بسی کَج و کوله است

سرم گیج میره تمام بدنم سُست و کرختِ و درد میکنه

اصن نمیتونم بشینم. یکم درس میخونم حالم بد میشه باز دراز میکشم

بعد باز پاشیده میشم میرم یکم میخونم باز به فنا میرم میام دراز میکشم

الان دیدم نه دیگه واقعا داغونم و دیگه نمیتونم ادامه بدم

فشارم کفِ پامه بدنمم حسابی سست و دردناکه سرمم گیج میره تازه خوابالو اَم هستم

حس و حاله نشستن ندارم فقط میخوام بیفتم یه گوشه بخوابم

شاید شب بهتر شدم درس رو ادامه دادم اما معمولا اینجور مواقع تا دو روز

همینجوری اَم و به زور درس میخونم موقع امتحانا زجرکُش شدم شبه امتحان

ریخت زایی و اندام زایی هم بود جونم بالا اومد تا تونستم بخونمش از بس درد داشتم و

بی حال بودم

اصن حتی حاله مهمون داری و حوصله اومدنِ خاله و شوهر خاله رو هم ندارم حتیناراحت

لهِ لهَم انگار نه انگار که تا همین چند لحظه پیش از اومدنشون خوشحال بودم

برم یه گوشه به دردِ خودم بِکَپَم