خاله اینا امروز رفتن

امروز تولد داداشی بود اما خودش نبود و به لطف

24ساعت مکالمه رایگان هدیه ی همراه اول به مناسبت تولدش

ایشون امروز بهمون زنگید و از تصمیماتش برای آینده گفت

دیشب با خاله اینا رفتیم پارک خیلی خوش گذشت و بسی خندیدیم

تو قسمت وسایل بازی آهنگ گذاشته بودن و شوهر خاله میرقصید

آبجی کوچیکه هم ازش فیلم میگرفت ملتم نگاه میکردن منو خاله هم

جاهایی که خیلی ضایع بازی درمیاورد ازشون فاصله میگرفتیم یعنی ما با این

خُل و چِل هووووووووووووووچ نسبتی نداریم اصنخنثی

شام سالاد اولویه بود هندونه هم داشتیم خانواده ای که رو به رو ما

نشسته بودن یه قابلمه گُنده آش آورده بودن از همون آشایی که مخصوص این شهره

به ما هم یه مقدار دادن خوشمزه نبود سرکه ش کم بود هنوزم ایشون تو یخچال تشریف دارن

کسی حوصله ی خوردنشو نداره راستش.

ساعت 12ونیم شبم برگشتیم خونه

خوابم میاد اما نخوابیدم و دچار کمبود خوابم و سرم سنگینه خودآزاری دارم

+این پست رو با بی حوصلگیه تمام نوشتم