195.سوژه شدم رفت

امروز گفتم تا وقت هست آپ نکردنمو جبران کنم یه پست دیگه هم علاوه بر پست قبلی بذارونم آخه

یادم رفته بود اینا رو تو پست قبل بگم :)

یه آقای خیلی مهربون هست تو بیمارستان مسئول غذای بیماراست غذاشونو میاره

بعدش اول میان از بیمار میپرسن غذا چی میل داره 3-4تا غذا رو میگن هرکدومو بیمار میلش کشید

سفارش میده براش میارن.بعد مسئول غذای بخش آنکولوژی که خاله م بستریه این آقا مهربونه ست

اینقدر خوشرو و مهربونه همش داره لبخند میزنه با بیمارا شوخی میکنه با همه هم سلام احوال پرسی میکنه و گرم میگیره

بعد از اونجایی که بنده هرجا برم سوژه م و آبرو ندارم هیجا این بنده خدا دیگه قشنگ منو شناخته

دیروز تو قسمت انتظار نشسته بودم بقیه بالا بودن پیش خاله بودن من اومده بودم پایین

تو قسمت انتظار کنار آبجی کوچیکه نشسته بودم تا رد شد منو شناخت عَ بس که همه جا ضایعمخجالت

گفت شما ملاقات کننده ی خانم فلانی(خاله م) هستین؟گفتم آره کلی احوال پرسی کرد با منو خواهری بعدش

امروز رفته بودم رو این چارپایه آهنیا که میذارن کنار تخت مریضا راحت تر بتونن برن بالا تخت

رفته بودم رو این وایساده بودم رو به رو تخت کناری که خالیه آبمیوه گیر(از این دستیا) رو گذاشته بودم رو این میزایی که

جلوی تخت بیماراست داشتم برا خاله آب میوه میگرفتم چون شیمی درمانی میشه مایعات براش خوبه

بعد این آقا مهربونه اومد سفارش غذا بگیره اولش کلی حاله خاله رو پرسید باهاش حرفید

بعد بهش گفت استمبلی -آبگوشت-سوپ-جوجه کباب کدومو بیارم براتون؟؟؟؟خاله م گفت آبگوشت

بعد گفت اگه اینا رو دوس ندارین هرچی دوس دارین بگین آماده میکنن براتون خاله گفت نه ممنون

آدم یاده رستوران میفته اصن.ولی فقط از بیمار میپرسن غذا چی میل داره از همراهیش نمیپرسن

غذای همراهی بیمار رو خودشون هر روز یه چی میارن و نمیپرسن چی میل داری ولی مریضا رو تحویل میگیرن و

چندتا غذا رو میگن هرکدومو دوس داشت براش میارن اگرم هیچکدومو نخواست میگن

چی دوس داری اگه براش خوب باشه و ضرر نداشته باشه براش آماده میکنن

بعد نگاش افتاد به من که رو 4پایه بودم گفت اون بالا رفتی چیکار میخوای اذان بگی؟؟؟؟؟؟نیشخند

کلی همه بهم خندیدن بعدش که دیگه میخواستیم بیایم خونه من دمه در اتاق خاله وایساده بودم

داشتم فضولیه اتاقای دیگه رو میکردم یهو این بنده خدا رد شد بهم گفت اذان نزدیکه هااا

خخخخ کلی سوژه شدم.خیلی آقای مهربونیه با همه ی مریضا میگه میخنده و به همه روحیه میده

با تک تک ملاقات کننده ها هم احوالپرسی میکنه اونم با لبخند و کلی انرژی مثبت.

/ 5 نظر / 9 بازدید
آمیتیس

خدا خیرش بده.واقعا کار تو اینجور محیط ها یه قلب بزرگ میخاد. به به به اذونم میگفتی و نمیدونستیم؟ معمولا اونایی که اذون میگن بعدا خواننده میشن ولی هووی ما از مطربی به موذنیت روی آورد.احسنت.اون تسبیح من کو؟[نیشخند][قهقهه]

آلبالو

خدا خیرش بده. هنوزم پیدا میشن همچین آدمایی...:)

آمیتیس

ووووی بیده بینم . استخفوروالا. ان چه حرفی ایسه زَنی خاخورجا؟!! (یعنی این چه حرفیه میزنی خواهر جان) [نیشخند]

فاطمه

سلام مهربون خداروشکر که خوبی... وقتی نظرتو دیدم خیلی خوشحال شدم فهمیدم که آپ کردی[ماچ][بغل]دلم برات یه ذره شده بود خدا ان شاالله به حق پیامبرش محمد(ص)،به حق امام حسن(ع) و به حق ضامن اهو(ع)همه ی مریضارو شفا بده یا من اسمه دوا و ذکره شفا