327.

کم کم دارم از پیله ی خودم در میام...

جهت خروج اینجانب از استهلاک و این قِرتی بازیا با بابایی یه برنامه ی

پیاده رویه شبانه ریختیم که اولیشم دو شب پیش رقم خورد و بعد از مدتها

کفشای کتونیِ خاکستری-صورتیمو پوشیدم و با بابایی و گودزیلا رفتیم پیاده روی

کلی کیف داد و من و گودزیلا هم

کلی روی جدولای خیابون راه رفتیم(هنوز نتونستم عادت راه رفتن روی جدول و لبه ی جوی آب رو ترک کنم)

بابا هم کلی باهام حرفید و دردودل کرد گودزیلا هم تا تونست کرم ریختوند ..تو کوچه های خلوت هم

یکم لِی لِی رفتم خیعلی چسبید ...فقط چون با بدبختی و یه سال تلاش بلاخره تونستم

وزنمو یکم ببرم بالا و از کمبود وزن نجات یابم و وزنمو به حد طبیعی برسونم نگرانم

که ووی نکنه یه گِرم ازم کم شه زحمتام هدر بره خخخ همچی اُسکولی هسدَم من

اصن وقتی بی ام آیمو حساب میکنم میبینم دیگه مثل قبل نمیگه کمبود وزن داری و

مینویسه وزن طبیعی ذوق میکنم خخخ

بعدم موقع برگشت به خونه بابا برامون بستنی با طعم طالبی گرفت خوشمزهاینجوری وزنمم کم نمیشه خخخ

نزدیکای خونه هم یه صحنه ای دیدم که قبلش تو خواب دیده بود برام خیلی جالب بود البته

قبلا هم همچین چیزی رو تجربه کرده بودم برای همین زیاد تعجب نکردم....خنثی

+باشد که رسدِگار شویم و گودزیلا نیز کمتر کرم بریزاند...

 

/ 5 نظر / 22 بازدید
saeed

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] روسري وا مي کني، خورشيد عينک مي زند ![گل] دسته گل غش مي کند، پروانه پشتک مي زند ! [گل] کفش در مي آوري، قالي علامت مي دهد ![گل] جامه از تن مي کَني، آيينه چشمک مي زند ! [گل] هر کسي از ظّنِ خود در خانه يارت مي شود[گل] گاز آتش مي خورد! يخچال برفک مي زند ! [گل] ميوه ها با پاي خود تا پيش دستي ميدوند[گل] آن طرف کتري به پاي خويش فندک مي زند ! [گل] روبرويم مي نشيني، جشن بر پا مي شود[گل] باز هم قلبم براي قَـــبلها لک مي زند...! [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مریم

بدون شرح [نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند]

مریم

این و خصوصی زدم بی ظرف!

مریم

تو لوزالمعده ت!

مریم

خوبت شد منم دارم میرم![خداحافظ]