21.

دیشب باخانواده رفتیم بیرون بابا کار داشت

بعد یهویی مامان به بابا گفت برای منو خواهری ذرت مکزیکی بخره

بسی کیف بنمودم هلاکِ این ذرت های یهویی اَم خیلی چسبیــــــــــــــــــــــــــد

دیشبم خواب دانشگاه و همکلاسی هامو دیدم دلم برای بچه ها و استادامون

تنگ شده...تو خوابم سحر و بچه ش رو هم دیدم فکرکنم چهارمین باریه که

خوابه سحر رو میبینم...

امروز با این که خوابالو بودم ولی زودتر بیدار شدم که مثل آدم درسمو بخونم

هروقت همچین تصمیمی میگیرم یه اتفاقی میفته که تمام برنامه هام میره رو هوا

خداکنه امروز بتونم بخونم تا بیشتر از این تخریب شخصیتی نشدم

دیشب این دکتر فرهنگ رو که تو ماه عسل دیدم لِه شدم کمرم شکست اصن

 

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
ALI

وبتون عاليه. من هرروز ميام وبتون. ولي شما اصلا. بيا بد نميگذره. نظر هم بذار. ميخواي تبادل لينك كنيم .منتظرم

علي

منتظرم. نظر يادت نره كه تبادل لينك كنيم يا نه؟ براي محكم كاري.... خوبه؟ اينم ادرسم؟ كوتك نت alishahriarykootak@persianblog.ir

علي

منظوري نداشتم بخدا. فقط يه ادم به ظاهر باشخصيت حرفاي زشتي زد فكر كردم شما بودين .چون بعداز اينكه براي شمانظر گذاشتم بلافاصله برام يه نظر اومد كه همش حرفاي بد بود من از شما معذرت ميخوام فكر كردم شما بودين حلالم كنيد/ منتظرم بيايي وبم