183.

خدا بگم این بیوشیمی رو چیکار کنه که روابط عاطفی من و مونس(گلِ شمعدونیم) رو مختل کرده

عَ وختی که بخش لیپیدها مبحث ترپن ها رو خوندم تا میرم کنار گلدونه مونس تا باهاش بحرفم براش عشق دَر کنم

یهو دست به برگاش که میزنم و بوی شمعدونی میگیره دستم یاده این میفتم که عصاره ی شمعدانی یک نوع

منوترپن خطی میباشد به نام ژرانیول که از دو واحد ایزوپرن تشکیل یافته و 10 کربنی میباشد که اگر

یک واحد ایزوپرن دیگر به آن اضافه شود و بشود15کربنی تبدیل میشود به سزکوئی ترپن مثل فارنسول

که حالا این سزکوئی ترپن مثه همین فارنسول اگه یه واحد ایزوپرن دیگه بهش اضافه شه

میشه یه دی ترپن20 کربنه که پیش ساز هورمون ژیبرلین(یک نوع هورمون گیاهی) میباشد

(البته اون قسمت مربوط به هورمون ژیبرلین و اینا رو تو کتاب بیوشیمیم ننوشته اون بخش رو

از پارسال به برکت شبه امتحان و درس فیزیولوژی و رشد و نمو و استاد گند اخلاقش و

همچنین برکت پیروزی انقلاب و خواست خدا و دعای خیر مردم یادم مونده) یا

مثلایه دی ترپن دیگه رتینال که رنگدانه ی بیناییِ چشم هست میباشدکلافه

(چقد قشنگ فارسی رو پاس داشتوندم هلاکه این فعله"هست میباشد" شدم اصن)

بعد اصن کل شور و ذوقم جزغاله میشه اصن یادم میره میخواستم به این مونسه بدبخت چی بگم فقط

قیافه کتاب بیوشیمی میاد جلو چشمام رژه میره.

فکر کنم مونس طفلی هم به زودی دچار شکست عخشی شه با این کارای منه شُل مغز

بازم خوبه تو کتاب ژنتیک یا میکروبیولوژی یا سلولی-مولکولی چیزی درمورد شمعدونی ننوشته وگرنه که

همونجا مونس رو پَرپر میکردم برگاشم خودم درسته قورت میدادم خاکای گلدونشم دو دستی میریختم تو سرم.

بی اعصابم نیستم اصن تازشم

http://s1.picofile.com/file/7946560214/2012_09_05_144927.jpg

بابا اومده خونه تازه از سرکار برگشته زودی پریدم بیرون ماچ مالم کرده براش چای بردم

بعد یکمم دور وَرش چرخیدم برگشتم تو اتاق

بعد از چند دقیقه

بابا:رهــــــــــــــــــــــــــــــــاااااااااااا باز رفتی تو اتاقت بیا بیرون ببینم

من: بابایی بیام بیرون چه کنم خو برم درسمو بوخونم دیگه

بابا: نمیخواد بخونی من تازه اومدم خونه

من در حالی که از اتاقم رفتم توی هال پیش بابا: خو بفرما اومدم بیرون .

بابا: خب نرو تو اتاقت دیگه من تازه اومدم خونه الانم باز باید برم بیرون کار دارم مامانتم که

رفت دنبال خواهرت بیا بشین جلوی من دلم باز شه

من:چشششششششششششم :) :*

بعد از چنددقیقه بازم من در حالی که نشستم رو مبل جلوی بابا: هعییییی امااااان اممممماااااااان

بابا: نه دیگه نمیخواد آواز بخونی فقط بشین

من: باوشع

دوباره بعده چند دقیقه من: هااااااااای هاییییی اماااااااااااااان امااااااااااااااااان

بابا:نه دیگه قرار شد نخونی امان امان نکنی. نخون فقط بشین

من: باچه

چنددقیقه بعد:

بابا درحاله آماده شدن برای رفتن پیش دوستش جهت انجام کاری مامان و آبجی کوچیکه هم برگشتن

من: خو بابا حالا که داری میری منم برم تو اتاقم؟؟؟؟

بابا: نه هنوز که نرفتم هروقت من رفتم بیرون تو هم برو

من: چشم

بابا میره بیرون منم میام تو اتاقم

آبجی کوچیکه: رهاااااااااااااااااااااااا بیا بیرون بابا هنو نرفته برگشت یه چی یادش رفته بود ورداره

من: خو الان برمیداره میره تا من بیام بیرون رفته

آبجی کوچیکه: بیااااااااااااااا بیروووووووون

من: :/ تو روحت بچه

مدیونین فکر کنین منم عَ خدامه که اینا هعی صدام بزنن منم هعی از سر درس پاشم برم بیرونااااا

+کلا دچار خوددرگیری میباشیمنیشخند

/ 4 نظر / 8 بازدید
آمیتیس

جدا به بابات بگو منم به فرزندخوندگی قبول کنه.اصن هلاکه این زیرابی رفتن از درسم دیگه[نیشخند]

فاطمه

عصاره ی شمعدونی یک نوع منوترپن خطی می باشد....[هیپنوتیزم][هیپنوتیزم][هیپنوتیزم]بقیه ش چی؟!!!!!!!!!![تعجب][هیپنوتیزم] دقیقا مث من و خانواده من[نیشخند]

آلبالو

[قلب] مثل قبلن های من در جوار خانواده درس بخون. میری تو اتاقت چیکار!!؟؟ آهان میری به بهونه درس میای نت؟ آره؟؟ خخخخخخخ

وحید53

شمعدانی زیر باران بوی مادر می دهد[قلب]