331.ریزقوله ی درون

اَندَر مزایای گودزیلا ...نه ..حالا که دارم از مزایایش میگویم بهتر است بجای گودزیلا از لفظِ

مؤدبانه و شکیله "آبجی کوچیکه" استفاده بنمویمَ...

بلی داشتم میفرمودم اندر مزایای آبجی کوچیکه داشتن این است که میتوانی دستش را بگیری با خودت

به کتابخانه ببری اش و بعد از آن که خیلی شیک و مجلسی بین قفسه های بخش تاریخ و

فلسفه و ادبیات و روانشناسی و..قدم زدی و چندتا کتاب قُلمبه انتخاب کردی..با آبجی کوچیکه

صاف بروی سراغ قفسه های کتابِ بخش کودک و نوجوان و هی برایش کتاب های

گوگولی و خوشمزه مثل یک چیزهایی تو مایه های:

قصه های خوب برای بچه های خوب...ماجراهای پیازچه...شازده کوچولو و بابای من با سُس خوشمزه است...و امثال این ها

انتخاب نموییده بدهی دستش بیاوری اش خانه بعد کتابهای گوگولیه خوشمزه اش را برداری بخوانی ذوق کنی

خب مگه چیه؟؟؟هان؟؟؟بلاخره کودک درونم هم دلش کتاب میخواهد آدم است دیگر

او هم مثل گُنده ی درونم کتاب دوست دارد خودم هم بخواهم با کارت عضویت خودم

کتابهای ریزقولانه(کودکانه و نوجوانانه)بگیرم مسئول کتابخانه چنان قد وبالایم را برانداز

مینُماید و لبخند تمسخر آمیزی میزند که گُنده ی درونم خجول و کودک درونم سرخورده میگردد ولی به برکت وجوده

موجودی به نام آبجی کوچیکه این مشکل رفع شده است...

کودک درونم هم خیلی ذوق مرگ میشود وقتی کتابهای ریزقولانه برایش میخوانم ...

خیلی وقت بود که فقط برای گُنده ی درونم کتاب میخواندم و اشک کودک درونم داشت

در می آمد و خیال میکرد دیگر دوستش ندارم که برایش کتاب نمیخوانم و بستنی و پفک نمیخرم

برای همین دیروز با آبجی کوچیکه کودکه درونم را برداشتم بردم کتابخانه با کارت عضویت آبجی کوچیکه

برایش کتاب گرفتم تازه بستنی و پفک هم برایش خریدم و

قبلش هم برای کودک جانه درونم موشک کاغذی ساختم و کلی بازی کرد و بعدهم

آب پاش را برداشت آب بازی نمود و آبجی کوچیکه و مامان را خیس کرد

روی مبل ها ورجه وورجه کرد و بسی کرم ریختوند ...

خلاصه الان کودکه ریزقوله ی درونم خیلی خجسته دل گشته است.

 

این هم از کودکه گوگولیه درونه رها...براش بای بای کنین:

http://cdn1.bipfa.net/i/attachments/1/1340215854422562_large.jpg

 

/ 10 نظر / 28 بازدید
مریم

ای تو مماخت که با چه بدبختی رفتم رمزت و از تو کامنتهام پیدا کردم اومدم بخونم میبینم نیست مردم آزار!!! عاقا من عاشق شازده کوچولو ام تو هر سنی هم میخونمش به هرکی هم برام عزیزه یکی کادو میدم چیه؟ تو هم میخوای؟ خوب کنار گذاشتم برات! مارکوپولو که شدم برات میارم[نیشخند]

مریم

الان دقیقا برای چی دست تکون بدم عایا؟! [قهقهه]

مریم

نه الان دیگه بلتم بگم؟! پررو که نیستی ولی...[قهقهه][قهقهه][قهقهه]

مریم

تو .... ِت! این دعانویسه برا کنکور منم میتونه کاری کنه رتبه یک شم عایا؟ من از بچگی علاقه داشتم رتبه یک شم برم رمز موفقیتم و بگم!

مریم

به نام خدا هستم از مشهد مقدس رمزم و خصوصی میگم !!!!!!!!!!

علی

خوشحالم بازم پست گذاشتین

من رها

دوست عزیز مرسی که به من سر زدی جواب کامنتتون رو گذاشتم... این گودزیلا ها دوست داشتنین، اگه نباشن کاملن معلومه که نیستن و جاشون خالیه[لبخند]

آمیتیس

ای جااانم که کودک درونش انگده گوگولی و ملوسه [ماچ][بغل] خخخخ، منم دیروز با گودزیلای خودمون (آبجی بزرگه) رفتم مطبوعاتی واسه خریدن وسیله واسه همون کلاسی که گفتم. بعد اون مطبوعاتیه خیلی بزرگ و باحاله. انقد لوازم تحرریر و نقاشی و این جور چیزا واسه بچه ها داره. به گودزیلامون گفتم من هروقت میام اینجا کودک درونم عَ خواب بیدار میشه. سفارشمو داده بودم تا بیاره بعد واسه خودم داشتم مداد و پاک کن های گوگولی مگولی رو نگاه میکردم. با چه ذوقی. بعد که سرمو آوردم بالا دیدم یکی از فروشنده هاش که اون لحظه بیکار بود ، مث علامت تعجب پیچ و تاب خورده زل زده منو نگاه میکنه.[خنثی] هیچی دیگه. منم کم نیاوردم و همچنان تو ذوق خودم باقی موندم [نیشخند][قهقهه]

پارسا

اوخی کودک گوگولیه درون رها بذار براش بابای کنم ... [خداحافظ][خداحافظ] بووووووووووم چیزی نیس منفجر شدم!

آمیتیس

خخخخخ. آره منم همینجوریم. اصن رنگ و روی این وسیله ها بدجور منو میگیره. لامصب چه تراشایی دراومده. آدم فک میکنه واسه تزیین اتاق هست اصن [نیشخند] خخخخخ. من که هروقت میرم اونجا، میرم تو قسمت وسایل واسه بچه مدرسه ایا رو نگاه میکنم. میگم شانس آوردیم موقع ما ازین چیزا نبود. یه پاک کن بود که یه سرش قرمز بود یه سرش آبی، همین. خخخخ وگرنه بابام که پول نداشت ازین جیزا بخره، بعد عقده ای میشدیم. (الکی مثلاً الان اصلاً عقده ش رو دلمون نیست [نیشخند] )