244.کابوس به سبک رها

انقد که ژنتیک و بیوتکنولوژی خوندم دیگه کابوسم که میبینم کابوس ژنتیکیه

دیشب کابوس دیدم اصن یه وعضی بودا خواب دیدم زباله های یه آزمایشگاه ژنتیکی رو که توش کار میکردیم

یه نفر اومد انداخت کنار خیابون بعد فضای خوابم خارجکی بود آدماش همه اروپایی فقط من

اون وسط عین تُربِ بدون برگ, ایرانی بودم بعد یکی از دانشجوها هم که یه دختر مو بلونده

اروپایی بود زارت وایساد کنار زباله های ژنتیکی بعد از اعماقه مَماخش هی تنفس نمویید

بعد تو اون آشغالا یک فقره باکتری دست ورزی شده ترانس ژنیک بود رنگشم صورتی بود

شکلشم یک دونه پفک رو در نظر بگیرین اندازه شو بکنین 5 برابر رنگشم صورتی کنین

خب حالا اون باکتری ترانس ژنیک بیماری زا بود تازه بو دارم بود البت بوشو توی خواب حس

نکردم از حالت دختر اروپاییه فهمیدم بو میده بعد دختره که بوی اینو استشمام کرد آلوده شد

و تمام گردن و نصف صورتش قرمز شد بعد سریع کبود شد بعد عفونی و سفید شد اصن داشت منهدم میشد بدبخت

بعد منم جلوش وایساده بودم شوکه فقط نگاش میکردم داشتم کُپ میکردم که از خواب پریدم

بعد حالا بیدار شدم دنبال موبایلم میگردم تو تاریکی که ساعتشو نگاه کنم ببینم ساعت چنده

از اونجایی که موبایلو شوت میکنم زیره تخت هرچی دست میکشیدم زیر تخت میدیم نی

دیگه روتختی رو زدم بالا خوابیدم رو زمین هی دست میکشم زیر تخت با چشمای خوابالو

زیر تختو نگاه میکردم دیدم وای نی هی با خودم گفت من یادمه دیشب دقیقا گذاشتمش همینجا

چرا پس نی نکنه لولو زیره تخته دیگه ترسیدم دستمو ببرم زیره تخت لولو دستمو بگیره

پاشدم چراغو روشن کردم دیدم عه یه میلیمتر اون ورتر از جایی که میگشتم موبایلم افتاده

بلاخره ساعتو دیدم .ساعت 4صبح بود ولی بنده دیگه خوابم نبرد دقیقا تا 5و20دقیقه

همینجور فکرای جور واجور کردم در حدی که اشکم داشت درمیومد دیگه خودمو دعبا کردم

و پاشدم رفتم سر یخچال یه صفایی به شیمَکه مبارک دادم تو تاریکی بعدم دیگه اذان صبح بود

مامان و خاله هم بیدار شدن و رفتم وضو بگیرم هی یاده خوابم میفتادم هی دور وَرمو نیگا میکردم

لولویی باکتری چیزی نباشه دیگه نمازه رو زدم به کمر شیرجه زدم تو رختخواب

خوابیدم تاااااااااااااااا 8و47 دقیقه .

خلاصه طبق اشاراتی که توی پست قبل کردم دهنم قششششششنگ مسواک شد

آخه اینم مغزه من دارم؟؟؟؟؟ملت کابوس میبینن ماهم کابوس میبینیم.هعی خدا

آیکُن: رها در حال تکان دادن دستمال سفید برای خدا و اشک ریختن جهت مظلوم نمایی

شمام الهی مرغ شین اگه مسخره م کنیننیشخند

امشبم خیر سرم رفتم کتاب میکروبیولوژی بخرم یَک عدد سوتی دادم بجای میکروبیولوژی مورای

میگفدَم مواری فروشنده هم یَک نیگاه عاقل اندر سفیه بهم انداخت یه لبخند زد قشنگ معلوم بود که

تمام اَندرونیاتش مشعوف شده و داره به ریشِ نداشتم میخنده و بعد

گفت:منظورتون مورای بود؟؟؟منم خیلی شیک و مجلسی با حفظ خونسردی

گفتم آره همون.نیشخندبعدم برا این که تلافی لبخنده شیطانیشو درآرم هی میگفتم

این کتابو دارین؟اون بدبختم سرچ میکرد میگفت نه ولی قبلا داشتم بذار نیگا کنم بعد پامیشد میرفت تو قفسه میگشت

بعد میگفتم حالاولش کنین اون کتابو... فلان کتابو چی دارین؟؟؟؟اونم باز همین چرخه رو

تکرار میکرد دیگه دیدم یه ذره بیشتر وایسم میزنه عین کتاب ورق ورق شم دیگه

تشکر نموییدم و پولشو دادمو در رفتم.نیشخند

/ 7 نظر / 8 بازدید
البالو

الهی فدات شم نازنینم.... عزیزم اینا طبیعیه. پس معلومه داری درس میخونی که تو خوابت هم میان... توخواب آدم بیشتر تکرار مکررات میاد. ولی اگه با استرس باشه و انرژی منفی میشه یه کابوس اینطوری. اینکه سخت بگیری و خودتو برنجونی کاری رو درست نمیکنه. یا بخون. اگه هم نتونستی بخونی از این به بعد رو وقت داری. از همین حالا شروع کن خانمی... میدونم موفق میشی. دوستت دارم..:*:*:*

آمیتیس

ای تو روحت با این خوابای چرندت. اصن از ذهن منم که تو آشفته تری. حالا چرا اروپا؟!!![تعجب] ولی جدی جدی این یه قسمت از یه فیلم یا کارتون تخمی تخیلی..عه، ببخشید، علمی تخیلی نبود؟!![نیشخند] پ.ن: ولی اون قسمت مورای و مواری رو دوباره بخون. فک کنم تو نوشتنم باز سوتی دادی[خنده]

وحید53

تجلی کردن ژنتیک در مسواک

البالو

[قلب][قلب][قلب]

البالو

تازه خانم... قطاباي يزد رو هم خوردم. ولي قطاب من يه چيز ديگه بود. خيلي توووپ شده بود. دوست م نداشته باشي ميكنم تو حلقتو بايد بخوري ... خخخخ :))))

البالو

خدا نكنه عزيزم ايشالا هميشه زنده باشي و در كنارم.:*:*:*:*:*

مادمازل72

ازدست تو دختر... یعنی قربون درسای خودم برم... اگه کابوسم ببینم تودشت و صحرا وکوه در حال صفا کردنم[نیشخند]