251.موضوع انشا: کنکور ارشد خود را چگونه گذراندید

کنکور شوخی کثیفی بود که وزارت علوم با من کرد :|

خب کنکور وزارت علوم هم به درک واصل شد.راستش اصن نفهمیدم چیکار کردم .گویا گندِ عظیمی زدم :)

ولی مهم نی.امروز رو کامل استراحت میکنم و فردا

یه برنامه ریزی میکنم برا کنکور وزارت بهداشت ببینم چی میشه

ولی خیلی خوش گذشت شبه قبله کنکور که همش با دوستا اس بازی کردیم و مسخره بازی درآوردیم و خندیدیم

روزه کنکورم گلاب به روتون هی منو داداشی در w.c به سر میبردیم خخخ یعنی تا زمانی که

از خونه رفتیم بیرون هی اون رفت هی من رفتم یه وعضی بودیم اصن

تو راه هم از این آهنگای قِر تو کمر انداز گذاشته بودیم تا اونجا نانای کنان و خنده کنان و سرخوشان رفتیم

تو راه به داداشی گفتم کارت ملیتو برداشتی میگه آره بابا حالا برم نداشته باشم فداسرت اوجش

برم میگردونن خونه تخت میخوابم.همچین برادر سرخوشی دارم من

بعد گفتم برگشتنا من رانندگی میکنم خنده کنان گفت خخخ نه بعده کنکور مخت کار نمیکنه میکُشیمون

منم بهش گفتم کوفططط :| کوفط که فحش نی کوفت فحشه پس فحش ندادم ولی اون فکر کرد فحش دادم

توی حوزه امتحانیمون دوستان رو دیدیم فاطمه و الهه دیر اومدن

من زودتر رفته بودم فاطمه تا منو دید صدام زد و پرید بغلم کلی دلم براش تنگ شده بود مهدیه هم همراش بود

بهم گفتن واااااااای چقد بهتر شدی و چاق شدی از لاغرمردنی بودن دراومدی هیکلت اومده رو فرم

البته من لباس رنگ روشن پوشیده بودم مانتوم خردلی بود و رنگ روشن تپلتر نشون میده ولی خب خودمم

واقعا این مدت برا افزایش وزنم زحمت کشیدم تلاش کردم سه ساله دارم زور میزنم کمبود وزنمو درست کنم

الان وقتی بهم میگن از قبل چاقتر شدی ذوق مرگ میشم که تلاشام جواب داده ولی هنوزم کمبود وزن دارم

که اونم اشکال نداره گذاشتم جا داشته باشم برا ذرت مکزیکی خوردن که نگران چاق شدن نباشم

هرچند باید خودمو جِر بدم تا چاق شم یعنی سه ساله من رژیم غذاییمو تنظیم کردم تا سه کیلو وزنمو ببرم بالاهااااااا

البته همرا با اون رژیم غذایی کلی هم ورجه وورجه میکردم ورزشم میکردم

توی دانشگاه هم کلاس ایروبیک میرفتم و پیاده رویم هم

زیاد بود مخصوصا وقتایی که با الهه بودیم نصف راه رو گاهی پیاده طی میکردیم و

همه ی اینا گند میزد به تلاشام برای چاق شدن یعنی همو خنثی میکردن

ولی بلاخره موفق شدم عینک

با این وجود هنوزم بی ام آی بنده 17.3 میباشد و کم وزن حساب میشم

بی ام آی کمتر از 18ونیم کم وزنه بین 18ونیم تا24 طبیعیه ولی دیگه دست از تلاش و رژیم غذایی برداشتم گفتم

دیگه خوبه و همینقدر بسه و

بذار این یه مقدار کمبود وزنم باقی بمونه که خیالم راحت باشه هرچی دلم خواست میتونم بخورم و

غصه ی چاق شدن نمیخورم .مزیت لاغر بودن همینه که با خیال راحت هرچی خواستی میخوری مخصوصا ذرت مکزیکی

اما خب میدونم اگه باز مثه قبلنا برم دانشگاه و هی ورجه وورجه کنم و حرص امتحانم بخورم تمام تلاشام به باد میره و

باز لاغر میشم تازه دلم میخواد بعده کنکور ایروبیک و اینام برمولش کن باو اصن به جهنم

داشتم میگفتم

بعدشم رفتیم سرجلسه بنده همون اول هم خوابم میومد هم باز جیم ی شین داشتم هم گشنه م بود

تو جلسه اون یکی الهه و چندتا دیگه از دوستانو دیدم بعدشم آزمون شروع شد عرررررررررررررر

میکروبیولوژی و بیوفیزک رو گند زدم اساسی :(((((

اصن از این بخشش زودی رد شیم بهتره.ناگفته نماند هرچند دقیقه یه بارم با این مقنعه م درگیر بودم :|

وسط آزمون وقتی کارتای ورود به جلسه رو جمع میکردن یه خانمه

اومد کارتمو بگیره خودش دست کرد کارتمو از مقنعه م جدا کرد سرمو بردم بالا دیدم عهههههههه

استاده آزمایشگاه شیمیمونه تا منو دید احوال پرسی کرد و نازمم کرررررردذوق مرگ شدم که نازم کرد

عُقده ای هم مماختونه

از قبل هم بیسکوییتمو باز کرده بودم آماده ش کرده بود که وسط آزمون هی سروصدا راه نندازه

کلا بنده اول رفاه شکممو تامین کردم بعد رفتم سراغ سوالا بعله اینطوریاست

بعده آزمونم سرمو آوردم بالا دیدم عهههه

همه رفتن کسی دور و وَرم نیسسسسست /چنین بی کَس شدن در باورم نیست(ریتمیک خوانده شود)

بعد کله ی مبارکو یه دور چرخوندم دیدم بعله فاطمه و الهه هم رفتن :|

5دقیقه به آخره آزمون بود دیگه پا شدم اومدم بیرون دیدم شب شده داداشی هنو نیومده بود و

سرجلسه بود فاطمه و الهه هم نبودن

اولین کاری که کردم این بود که شوووووت گاز رفتم گلاب به روتون w.c

بعدش که راااااحت شدم اومدم بیرون رفتم جلوتر الهه رو دیدم گفت خیلی منتظرت شدیم و اینا

ولی فاطمه اومده بودن دنبالش رفته بودبا الهه درباره آزمون حرفیدیم دیگه شوهرش اومد دنبالش رفتن

بعد شیما رو دیدم با اونم کلی حرفیدیم و

بخاطر خریتی که با سهمیه استعداد درخشانم کردمو مفت مفت از دستش دادم دعبام کرد بعد

دید حالم گرفته شده دلداریم داداونم مامانش اومد دنبالش رفت

منم رفتم تو ماشین نشستم تا داداشی اومد از همون دور نانای کنان و خرکیف اومد تو ماشین

منم سرم دردمیکرد داشت منفجر میشد اینم هی ذوق کرد و از کنکور و خوبیاش گفت

سرمو بُرد از بس حرفید تا رسیدیم خونه از دستش راحت شدم. لامصب من نمیدونم این همه انرژی رو

از کجا آورده بود من بعده آزمون دیگه جونم داشت درمیومد ولی اون هنو نصف انرژیشم تخیله نشده بود

البته من به خاطر یه سری چیزای دیگه حالم زیاد مساعد نبود ولی

خدایی داداشی هم بیش از حد انرژی داشت انگاری دوپینگ کرده بود :|

تازه بعدم که منو رسوند با دوستاش رفتن شیرینی خورونه بعده کنکور انگاری اتم شکافتن تحفه ها

تو خونه هم خیلی خوابم میومد ولی این بابای شیطون بلا نذاشت بخوابم بجاش کلی

 با فاطمه اس بازی کردیم آزمونو تحلیل کردیم خخخخ .بعد این فاطمه خانم میگه

من فقط یه ساعت نشستم سرجلسه ساعت 4اومدم بیرون بعد منه بدبخت تا ساعت 4 فقط کارم بود

سوالای زبان رو که 30تا سوال اول دفترچه بود جواب بدم :| یعنیا من هلاکه این بی خیالیه فاطمه هسدَم.

 به این کنکور امیدی ندارم امیده من به شما دبستانی هاست میخواستم بگم امیده من به کنکور وزارت بهداشته

دیشبم با این که خیلی خیلی خسته بودم ولی خوابم نبرد چومکه دیروز بعده کنکور هوا خیلی سرد بود

منم پالتومو تو ماشین گذاشته بودم و پارکینگ تا حوزه امتحانی فاصله داشت منم تو اون هوا

وایسادم حرفیدن با الهه و شیما بعدم تا رفتم تو ماشین قشنگ یخ زدم دیگه دیشب از بدن درد خوابم نبرد

الانم بیحال و خسته م و بدنم درد میکنه .

خلاصه اولین گند رو زدیم رفت پی کارش میریم که داشته باشیم دومی رو

آها راستی این بود انشای من.باتچکر

 

/ 10 نظر / 24 بازدید
مهشيد

رها جونم ديروز كلي برات دعا كردم ... خانومي اصن مهم نيس !مهم اينكه تو سعيتو كردي . فداي سرت هرچي كه ميخواد بشه بذار بشه ... راستي وختي ايروبيك ميري يا ورزش ميكني اگر ميخواي چاق شي آب و عسل همراه خودت داشته باش و يكسره بخور :*

آمیتیس

میگم هوو, احیانا اشتباهی مانتو خردلی منو برنداشتی؟آستینش کوتاه نبود احیانا؟ دور کمرش یه زنجیر طلایی نبو احیانا؟ آخه دیروز بعدازظهر هرچی گشتم پیداش نکردم. مال منو برنداشتی عایا؟[متفکر] اصن من هلاکه این پیش درآمدهای قبل کنکورم.قر تو کمر و این حرفا[نیشخند] اینایی هم که بعد کنکور میرن جشن میگیرن, تحفه که نیستن, تخمه هستن. تک تیییییییر

مهشيد

مررسي نفســـــــــــــ:*

آمیتیس

با گودزیلایی که تو خونه ما هست, خر با بارش گم میشه هوو جونم, چه برسه به مانتو.خخخخ[ابله]

مادمازل72

خدا دوستای خوبو حفظپ که.. راسی رها این وزن وجوری حساب میکنی؟

علی

انشای بلند بالای بود چشام درد گرفت تا خوندمش[نیشخند]

علی

از حضورتون ممنونم

علی

خدایا . من درکلبه فقیرانه ی خود چیزی دارم که تو درعرش کبریایی خود نداری . من چون تویی دارم وتو چون خود نداری

علی

خب تا نخونم نمیتونم نظر بذارم..نکنه شما نخونده میای نظر میذاری[متفکر]

َAhmad

کنکور ما هم فوق العاده بود قبل کنکور کلی با دوستا گفتیم و خندیدیم بعدشم همین طور ولی خود کنکور.. اونو ولش کنید [خنثی]