252.

دراز کشیده بودم دیدم داره از زیر تخت صدای موبایلم میاد درش آوردم نیگاش کردم

دیدم سحره بعده مدتها زنگیده بود بازم به معرفت اون من که خیلی وقته نه بهش اس دادم نه زنگ زدم

همین که باهاش حرف زدم زود غمه تو دلمو تشخیص داد از روی صدام. با این که میخندیدم گفت

چی شدی؟گفتم هیچی گفت چرا یه چی هست مثل همیشه نیستی گفتم نه خوبم فقط یکم حوصله ندارم

گفت بگو چته گفتم الان نمیتونم بگم بعد بهت میگم .بعدم گفت چرا نه زنگ میزنی نه اس میدی و

من از وقتی رشته مو عوض کردم تنها شدم بیا دانشگاه ببینمت یا بیا خونه م.

گفت از وقتی رشته مو عوض کردم بچه های کلاسمون خیلی مزخرفن هیچ دوستی ندارم .بهترین دوستم تو بودی

گفت خونه شون رو عوض کردن و اومدن نزدیک خونه ی ما .خیلی دلم میخواد پسرکوچولوشو ببینم

امسال پسرش دوساله میشه من هنوز ندیدمش فقط عکسشو دیدم تپلی و ملوسه

درست شبیه خوده سحره قلب گفتم حالا یه روز میام

گیر داد که فردا بیا گفتم نه سحر بعد میام گفت خودم میام دنبالت گفتم

نه خودم یا میام دانشگاه یا خونه ت گفت پس اگه فردا حوصله نداری دوشنبه بیا دانشگاه

من از 8صبح کلاس دارم(سحر چون رشته شو عوض کرده هنوز درسش تموم نشده)

گفتم باشه اگه قرارشد بیام بهت اس میدم بعدم گفت نگرانتم یه جوری شدی

مثل اولا نیستی مثل اونوقتامون نیستی بگو چی شده

نزدیک بود بغضم بگیره ولی خندیدم و گفتم هیچی حالا

بعد میبینمت میحرفیم گفت آره باید حتما ببینمت یه دل سیر حرف بزنیم

گفتم باشه.

دلم براش تنگ شده کلی تو دانشگاه ورجه وورجه و شیطونی میکردیم اوخ اوخ دوتایی

تو کافی شاپ دانشگاه چقد میخوردیم همشم ذرت مکزیکی سفارش میدادیم

اصلا همین سحر بود که منو معتاده ذرت مکزیکی کرد.ولی از وقتی به اصرار شوهرش

رشته شو عوض کرد دیگه از هم دور شدیم.

شوهرش اسممو نمیگفت بجاش به من میگفت دوسته سحر

یه بار شوهرش ملتمسانه میگفت دوسته سحرنمیشه شما بیای با سحر درس بخونی؟

گفتم چرا؟؟گفت:

آخه این منو دیوونه کرده کتابای عَجَق وَجق میده دسته من میگه من حوصله ندارم بخونم

تو از روش بخون من گوش بدم حفظ کنم منم بدم میاد از این درسای شماها

خخخ اون روز چقد خندیدم یعنی هلاکه این کاره سحر شدم از شوهرش استفاده ابزاری میکنهقهقهه

منم راستش نمیدونم کی بهش بزنگم که مزاحمش نشم

آخه یبار زنگیدم بچه ش داشت گریه میکرد یه بار دیگه بیرون بود

امروز بهش گفتم سحر نمیدونم کی بهت

بزنگم که مزاحم نباشم میترسم بچه ت خواب باشه بیدار شه یا کلاس باشی یا...

گفت خجالت بکش هروقت خواستی بزنگ یا اس بده بعد بزنگ اس که میتونی بدی

گفتم اوهون باشه.خلاصه با شنیدن صداش دلم براش تنگ تر شد و دلم خواست ببینمش

اگه بشه دوشنبه میرم دانشگاه ببینمش .

از بین دوستام فقط سحر اینقد سریع متوجه شد لحن صدام اون لحن سرخوشه همیشگی نیست

خیلی هم سریع تشخیص داد و من جا خوردم .

بغضم گرفت گریه م میاد وقتی سحر گفت تو کلاسمون تنهام

دلم یه جوری شد یاده اون وقتا افتادم که باهم کلی شیطونی میکردیم و

الهه و فاطمه از دست شیطونیای منو سحر همش مینالیدن و غر میزدن

الان که گفت تنهام خیلی ناراحت شدم و گریه م گرفت.

/ 0 نظر / 8 بازدید