303.

داغونم داغونه داغون

با اون خریتی که در حق خودم کردم روزی هزاربار باید به خودم لعنت بفرستم

چرا انقدر من شوت و دیوونه ام آخه

در حق خودم خیلی ظلم کردم عجب بی شعوری هستم من

حالم داره از خودم به هم میخوره با این شوت بازی هام

انقدر سرخورده شدم که حس میکنم که

من یه شکست خورده ی به دردنخوره غیرمفیده شوتم که به درد هیچ کاری نمیخوره

حالم خیلی بده...دلم میخواد فقط یه گوشه خلوت پیدا کنم و

زار زار گریه کنم به حاله خودم

+هیچی هم نپرسین اصلا دوست ندارم درباره ش با کسی حرف بزنم یا توضیح بدم حتی شما دوسته عزیز

نصیحتمم نکنین انقدر دلم غم داره که دلداری و نصیحت بیشتر حالمو بد میکنه

+از اونجایی که تا تقی به توقی میخوره یه عده همه چی رو

ربط میدن به شکست عشقی و کوفت و زهرمار باید عرض کنم که:

منحرفین گرامی قضیه عشقی و کوفتی و زهرماری هم نیست

/ 5 نظر / 6 بازدید
آمیتیس

اگه باز قضیه همون ارشده که باید بگم خریت که چه عرض کنم هوو جونم، الاغیت کردی. [نگران] الان مثلا میتونم بگم انقد اشتباهاتتو نذار جلو چشات رژه برن، ولی خب نمیشه، درکت میکنم. منم همیشه همینجوریم. درگیر اشتباهاتی که در گذشته کردم و هی میگم کاش این کارو نمیکردم، کاش اون کارو نمیکردم!! الان بت توصیه میکنم یه شخص رو پیدا کنی و فحش کشش کنی، یعنی تا میخوره فحش بدی بهش. اون شخص شخسصم کسی نی جز گودزیلا [نیشخند] جواب میده حتما امتحان کنم.[مغرور]

وحید53

رد پای این حس رو سال هاست که تجربه کردیم

مریم

نگرانم دوس داشتی باهام حرف بزن عقش نازنازی نازنین من.

پوریا

سلام [لبخند] عجب پستی براتون ارزوی موفقیت و سلامتی دارم ارزو که میشه کرد [نیشخند]