341.اولین سحری امسال

اولین سحریه امسال با شیطونی های بابایی سرسفره خوش گذشت

کلی هم ادای من رو در ظهره روزهای ماه رمضون درآورد قشنگ بی حال و بی خطر میشم و

خانواده در آرامش کامل و لذت فراوان زیست میکنن ...

بابایی میگفت:آخ جااااااان ظهره امروز قیافه ت دیدن داره بی حال زبونتم اینجوری از دهنت به صورت مایل میفته بیرون

 

من:خنثی

سفره:

اون آقاهه که داشت تو تلوزیون حرف میزد:

ما بقیه کائنات:

از همچین محبوبیت عظیمی تو خانواده برخوردارم بنده


+اعتراف میکنم وقتایی که روزه ام عالم و آدم در آسایشن و خانواده مشعوف و درآرامش.

+حالم همچی یه نرموله مشکوکه خخخ یه حسی بهم میگه این آسایشِ کذاییِ خانواده امروز یا شاید فردا

دوام چندانی نداره تا یه مدت خخخ بعد باز دوام داره تا بازم یه مدت

 

+فکر کنم بلاخره بعده چندین روز خواب میخواد بیاد منو ببره چون پس از مدتها انتظار بلاخره الان خوابم گرفته... برم زودی بخوابم تا خوابه از دستم در نرفته و دوباره بی خواب نشدم...

/ 7 نظر / 36 بازدید
مریم

من که بعید می دونم تو در عین گرسنگی هم ...[نیشخند]

علی

قبول باشه تقلب الله[چشمک]

علی

انشالله جون سالم درببری ,,,حولست باشه ازتشنگی بیحال نشیا

فاطمه

سلام خدا قبول کنه :) سفره به همه روزه دارا اینجوری میکنه[نیشخند]

فاطمه

نه منظورم اونجور که تو ،تو پستت گفتی ،نه فقط به تو به همه اونجوری می کنه... [نیشخند]

البالو

قبول باشه فدای تو بشم ... منم دعا کردی؟؟؟

آمیتیس

منم بعید میدونم تو بیحال بشی دست از کرم ریزوندن برداری هوو جونم[نیشخند] من موندم گودزیلا هم روزه میگیره عایا؟![سوال] آی گفتی خواب. تو این چند روز سر جمع 5 ساعتم نخابیدم هوو جونم. داغونما داغون