301.خودکُشی به سبک رها=خَرکُشی

بازگشت پیروزمندانه ی خوده روان پریشمو بهتون تبریک میگم

دروغ گفتم بازگشت پیروزمندانه ای درکار نی بازگشت یواشکیانه ست..مامان خانم رفته بیرون خخخخ

این مدتی که کمتر میام نت فرصت دارم بیشتر فکر کنم و یکی از نتایج تعمق و تفکراتم

پی بردن به وخیم تر شدن روان پریشیم بود...چون زیرا به دلیل این که

از وقتی زن داییه مامان قرقوروت آورده حین خوردنه قرقوروت ها میرم فضا و در همون حال که

دارم تو کهکشان راه شیری واسه خودم قدم میزنم و جفتک پراکنی میکنم به این فکر میکنم که

خودکُشی توسط قرقوروت هم میتونه مرگ خوشمزه و تُرشناک و فرح بخشی باشه

مثلا همینطور که داری قرقوروت میکوفتی کم کم فشارت میفته بعد هی باز میخوری و

نَمه نمه عضلات فَکت دچار اسپاسم میشه بعد هی بیشتر میخوری و فشارت بیشتر میاد پایین و

بقیه ی عضلاتتم دچار اسپاسم میشه و بی حال میشی و وا میری یه گوشه میفتی

چشماتو میبندی و باز قرقوروت میخوری و لذت میبری و دیگه قشنگ فشاره میاد کف پات

بعد اشهدتو میخونی و فشاره میاد نوکه شست پات بعدم کما و بعدم

عزی جون(جناب عزرائیل)میاد باهات روبوسی میکنه و ماچ و موچ و

خدافِسسسسسسسس و این چنین فِستان در رفته به ملکوت اعلا می پیوندید

روحم شاد یادم گرامی و راهمو بی رهرو و روانم قرین قرقوروت باد

اینجور وقتا بابام بهم میگه بابا این خودکُشی نیست خَرکُشیهخنثی

بعد همینجور که داشتم به اینا فکر میکردم و مرگ خودمو تصور میکردم یهو یاده وبم افتادم

گفتم خو اگه یه وقت من بیفتم و دشمنم بمیره تکلیف اینجا چی میشه و کی به شماها خبر بده

بلاخره باس بدونین و یه 4تا ذرت مکزیکی برام خیرات کنین و به یادم لباشک لیس بزنین

یادم اومد خو مریم هست دیگه (مریم تنها دوستی هست که علاوه بر دنیای حقیقی

اینجا هم تو وبلاگه همدیگه رفت و آمد داریم)خو وقتی من بیفتم و دشمنم بمیره مریم بلاخره

یه روز اس میده یا میزنگه یکی دیگه گوشی رو برمیداره بهش میگه رها سَقَ...اِهم اِهم

ببخشید رها زبونم لال دور از جونم مُرد اونم میاد بهتون خبر میده خخخ

و تازه افکار شومم دیشب برا مریم تعریف کردم دیگه درجریانه نیشخندهیچی دیگه خیالم راحت شد

الهی با آفتابه شیرموز بریزن تو حلقتون اگه فکر کنین من روان پریشم زبان

/ 10 نظر / 18 بازدید
آمیتیس

الان من متوجه شدم که واسه ذرت مکزیکی هم هوو پیدا شده. رسما هووییت ذرت مکزیکی و قره قروت رو به همه دوستان تبریک عرض می نمویم.خخخخ من دیگه واقعا با این خل بازیای تو نمیدونم چیکار کنم هوو جونم. دارم تصورت میکنم که نشستی تو اتاقت بعد دور و برت یه عالم قره قروت و لباشک و ذرت مکزیکی هست,بعد همینجور خیره شدی به سقف اتاق و رفتی تو خیالات.[نیشخند] اسییییرتم[ماچ][ماچ]

البالو

الان دیگه مطمئن شدم این درسا خیلی روت فشار آوردن.... عزیزم کمتر روی خودت فشار بیار... ببین به چه روزی افتادی!! :|

علی

بارانی از عشق و نَمی هم ستاره ارزانی تویی که در تبار معصومانه‌ی نگاهت، چشمان خسته‌ی من ستاره می‌چیند. خوش‌آهنگ‌ترین نغمه‌های هستی نثار قلب خسته و صبورت. روزِ به اوج نشستنت مبارک . . .

علی

روحتون شاد ویادت گرامی[نیشخند]

وحید53

خداشفات بده روز به روز داری بدتر می شی

مریم

دیوونه خدا نکنه اگه روم به دیفال تو بمیری کی ارشد و دکترا بخونه؟ به فکر خودت نیستی به فکر آرزوهای بقیه باش! بووسسسس

مریم

بهلع! تازه دقت کن اصن حرفای هم و نمیفهمیم و فقط میخندیم!

فاطمه

سلام خوبی رهای نازنین؟[بغل] منم قرقورت میخوام[گریه] خدانکنه دختر[ناراحت]

عطیه

سلام رهای گلم که عطر گلها را در نفس کلماتت داری و سرشار از ذوق و احساس و طنازی،هر آنچه از بهار زیباست سهم تو... زادروز سمبل ایستادگی،فریاد وعشق مبارک باد به همه خصوصا رهای گل و دوست داشتنی و مادرعزیز رهاجون (چشم بد از روی تو دور ای صنم)

آمیتیس

کار خوبی میکنی بابا. در طول تاریخ ثابت شده که کتابای درس یبه هیچ دردی نمیخورن جز اینکه کاغذاشو جدا کنی و باهاش شیشه پاک کنی [نیشخند] والا، ما که این همه کتابای قطور و مطور و گرانبها خوندیم، الان کدومش به یه کارمون میخوره؟!! همون غیردرسی بخون. یه کتابی هم اندر فواید ذرت مکزیکی میتونی به قلم خودت تالیف بنمویی هوو جونم. والا [خنده]