253.

مشکل خویش برِ پیر مُغان بردم دوش

گفت:دنیاشده از مشکل پُر،این هم روش!


/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

چرا بالای نظرات زدین :+قبض نکنه قبض اینترنتتو ما باید بدیم؟؟؟

البالو

اي جون دلم... اين يعني تويي؟؟؟ چشماشو و ناز و كرشمه اش رو نيگا!!![خوشمزه][قلب][ماچ][بغل]

آمیتیس

نمردیم و یبار ازین پیر مغان یه حرف راست شنیدیم. والا[متفکر]

آمیتیس

ای بابا,ای بابا,ای بابا[کلافه] چندبار بت گفتم چای کیسه ای نخور دختر! بزنم تو دهنت؟!!!(با لحن بابا پنجعلی توفیلم پایتخت بخون)[عینک]

وحید53

چقد بده شعر به اون خوبی این جوری بشه

آمیتیس

چرا میزنی خو, میفرستونم دیگه[گریه][گریه][نگران][نگران]

علی

ساکت کنار رازهایت بنشین زمزمه ی تنهایی ات را با دلت بگو وبه اشک راه سفر بیاموز و به درد بگو: راهی نیست صبر باید کرد صبر....

آمیتیس

[نیشخند] [بغل]

َAhmad

خیلی زحمت کشیدند جناب پیر مغان [خنثی]